X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

حرف دل ...

حرف از رفاقتی که پاره پاره شده !!!!!!!!!!!!!!

دیروز بود داخل نظرات یه نظری رو می خوندم کهالبته نامفهوم بود ولی یه چیزی داشت که برای من مهم بود اونم اسمی بود که یه عمری رو با مالک اون اسم گذرونده بودم .درست حدث زدید عباس رفیقی که آخر کار نامرد از کار در اومد . فکرومو دیروز تا حالا مشغول کرده بود تا امروز صبح این کلمات به ذهنم برخورد کرد و منم نگاشتمشون و اون اینه شاید روزی گذرش به اینجا رسید و اینا رو خوند خدارو چه دیدید  (قربان شما یه عاشق با کس)

ای تو که تنهام میزاری
می خوام که از توبخونم
از همه بی مهریات
از همه نامردیات

یادت میاد اون روزی رو
که دیدمت توی کوچه

تو کوچه نه توی بیابون خیال
توی بیابونی که همش ساخته شد از حرف همه

داد می زدی می خوندی از
تنهای یو بی کسی هات

تا که تو دیدی این منو
جون گرفتی مثل یاس

اما دیگه گذشته اون
روزای تلخ انتظار

دیگه میگی برو عمو
دیگه دوست من ندارم

می خوام دیگه روی تو رو
از توی قلبم بکنم

دیدی فراموش کردنا
این روزا چه راحت شده (راحت تر از خوردن یک لیوان آب ناقابل)

خوب برو اشکال نداره
اگر که دوست داره خدا پشت وپناه توباشه

یادت باشه که من همونم که یه روز
اومده تودم پیش تو تا تورو از تنهایی یات نجات بدم ای بی وفا

یادم نمی ره این همه نامردیاتو ای عزیز
ولی تو اینم حکمتی ست که من باید یاد بگیرم

که توی این دوره زمون کم گیر میاد رفیق خوب
کسی که اعتمادتو خوب بتونه جلب بکنه

دیگه شکستی قلبمو
تو ای عزیز بی وفا

اما بدون نامردی هم
حدی داره ای بی وفا

منم همون محمد شش سال گذشته ای عزیز
ولی نبودی تو همون عباس خوش قلب و عزیز

یادتباشه شکستی ام
یادت باشه کردی منو مثل همون خاکه شیر

ببین بزار تمام کنم
حرفای توی دلمو

دوست ندارم که بیش از این
در فکر تو قوته خورم

آخه نداری ارزش اینهمه وقت گذاشتنو
اینها همش حرفای یک عاشق دل شکسته بود

حالا که به اینجارسید
پس سخن کوتاه باید وسلام