X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

بهاریه


بازکن پنجره را
و ببین پر زدن بلبل باغ
که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار
وبکش با نفسی تند و عمیق
بوی عطر گل یاس
وببین مرغک آزرده عشق
که حزین بود و نزار
با شکوفایی گلهای بهار
شده سرمست غرور
دیگر آن سوزش سرمای زمستان
نخورد بر بدن سبز درخت
یا که شلّاق خزان
نکند غنچه گل را پرپر
بازکن پنجره را
پرکن از رایحه و عطر بهار
ریه خسته ز سوز و سرما
و ببین در همه جا
فرشی از سبزه وگل پهن شده ست
تک درختی که زسرما بدنش می لرزید
جامه سبز به تن کرده
تنش گرم شده ست
پولکی را که سپید است و قشنگ
یا که زرد است و بنفش
دست خیّاط زمان
روی این جامه سبز
دانه دانه زده با زیبایی
گوییا فصل بهار
کرده بر پیکر این تازه عروس
تورخوش رنگ و سپید
از لطافت چو حریر

این بهار هم گذرا است
سال دیگر شاید
نتواند بگشاید« جاوید »
باز این پنجره را

عید همه پر بار تر از همیشه ٬ روزهای پر از موفقیت ٬ و سالی سرشار از شادی و بهروزی داشته باشین خواهم دیدتان ٬ اگر حیاتی باشد به امید دیدار 
جاداره از همه دوستانی که تو این مدت چند ماهه مارو همراهی کردن در سخختیها و نا کامیها پشت و پناه ما بودن تشکر خالصانه بکنم و ارزوی سالی با بهترین اتفاقات رو براشون بکنم
در پناه حق جاودانه بمانید