حرف دل ...

خسته ام

خسته تر از شنیدنه
صدای خسته ی توام
خسته تر از دعا برا
همیشه داشتن توام
خسته تر از گلایه ام
تو که عوض نمی شوی
خسته تر از بهانه ام
تو که چیزی نمی شنوی
خسته تر از گریه شدم
گریه برات یه عادته
خسته تر از خسته شدم
این واسه تو شهامته
که این یکی تموم شد و
یکی جدید جاش می یارم
این یکی هم رفت و دیگه
حتی اشکم نمی بارم
خسته تر از یه قاتلم
قتل تو کشتن منه
خسته تر از دروغتم
که قلب تو مال منه
من خسته از بازی شدم
این بار را ماتت شدم
من خسته از گفتن شدم
این بار را لالت شدم
خسته تر از شنیدنم
تنهام بذار ، بذار برو
فقط به خاطر خدا
این بار را راحت برو
نگو که منتظر بمان
دلم را بشکن و برو
تا که بدانم لااقل
از دست داده ام تو رو

 

اره یه جورای خسته شدمه سرمم شالوقه به قول این رفیقمونم من چرند می نویسم  

راسای این سروده من نیست شاعر این اثر شر.ین می باشد البته با احازه من گداشتمش
با یعد