X
تبلیغات
زولا

حرف دل ...

در این دنیا که نامردی مرام است مکن مردی که مردی هم حرام است ...

دوست داشتم چیزی می گفتم یا چیزی می نوشتم ولی نه هنوز زوده 

نمی دونم شما به جای من اگر روزی دوستی می داشتین که چندین سال باهاش بودین و همیشه سنگ صبور او بودین و از بد روزگار اونم به خاطر دلتنگی که داشتین حرف دلتونو به این ادم میزدین و بعد می دیدین که این رفیق نا رفیق به جای این که شمارو اروم کنه دست به تجسس در مورد شما بزنه و بخواد سر از کار شما در بیاره با هاش چه می کردین ؟ 

روزی بود روزگاری بود یه شب خنک تابستانه دوتا رفیق بودن که هر دوشون دلتنگ کسی شدن یکی از این دوتا دوست زیادی بهم ریخته بود از غم دوری کسی می سوخت و می ساخت و دذم نمی زد اون شب دید داره می ترکه نمی تونه تحمل کنه بهتر دید با دوستش صحبت کنه شاید اروم بشه یه کم تحمل این غصه براش اسون تر بشه سر صحبت رو باز کرد مثل رفیقش همونجور که گاهی اون براش حرف میزد اخه این دوستش تجربه زیادی داشت چند ساعتی حرف زد بعد احساس راحتی کرد تو اون لحظه می دونست این رفیق در حقش رفاقت نمی کنه ولی چاره ای هم نداشت می دونین چرا آخه اگر حرف نمی زد دیونه می شد با خودش گفت شاید این یه بار این رفیق در حق ما رفاقت کنه ولی افسوس ....  

و این همون رفیقیه که یه روزی از دوریش نالان و گریان شده بودم و این وبلاگ رو هم برا فراموش کردن همین رفیق زدم و امروز همین وبلاگ بهترین رفقا رو برا من جمع کرده رفقای که همه این حرفای منو می شنیدن ولی نامردی در حقم نکردن
به خدا می گم تار موی گندیده این رفقای اینجا رو به صد تا از این رفقای اینجوری نمی دم
می دونین جالبی این رفیق ما چیه ؟ این بنده خدا نمی تونه نبود منو تحمل کنه اخه ساده تر از من نمی تونه پیدا کنه کسی که بتونه همیشه تحملش کنه و مونس تنهاییاش باشه ٬ اگر امانت دار بودن و محرم اسرار بودن این روزا عین سادگیه من ساده ترین ادم روی زمین بودمه ولی تموم شد برا همیشه
بهش گفته بودم که اگر این شک من درست باشه همه بنای رفاقتم با هاش از هم پاره میشه ولی گوش نکرد و تاوان این بی توجهی رو  هم باید بپردازه
می بینمتان البته از این به بعد احتمالا بیشتر
تا دیدار بعد به خدا می سپارمتان