X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

شاید

سلام بچه ها
اره شاید چون هیچ چیز قطعی نیست  پس منم میگم شاید تا یه روزی کسی نگه اهای محمد چرا بد قول شدی
یه مدت مدید بود نمی شد بیام یه حسی بود ولی قصد کردم دوباره برگردم و دوباره جون بگیرم آخه وقتی با شما ها هستم روزگار بهتر میگذره همین شد که اومدم و همه رو دعوت کردم حالا نوبتی هم باشه نوبت معرفت شماهاست من که وظیفه خودمو انجام دادم  

بعدشم بگما من از این به بعد فقط کسای رو که اومدن و سر زدن دعوت می کنم کلی هم حرف دارم که برا تون از این به بعد می نویسم
البته من معمولا شبا میام یه چیز در حدود ساعتای ۳ یا ۴ اینم فقط چون این زمان رو برا نوشتن دارم قبل از اینم یه چند تا پست گذاشتم واسه دست گرمی که فکر کنم ارزش خوندن داشته باشه اگر خوندین برا اونا هم نظر بذارین
این متن رو هم برا شما میذارم تا یه کم استفاده ببرید و شاید ...
       دوستون دارم تا فردای بهتر

 

و اما شاید !!!!!!!!!


آسمان آبی است؛شاید بهار با توشه ای از شادی از دور دست ها سو سو می زند؛
شاید
هنوز هم رودها خروشانند؛شاید هنوز هم ماهیان تشنه در دریا های خشک
به چشم می
خورند؛؛؛....
ما که از روی حسادت شما را در چاه نینداختیم؛
ما که جامه ی خون
آلود شما را به یعقوب نشان ندادیم؛......
یوسف یعقوب گم شد ؛ یعقوب از شدت گریه
ز دوری یوسف چشمانش کور شد؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
یوسف ما غایب شد ؛ از شدت گناه چشم و
گوشمان بسته شد؛؛؛؛
 به ما که گنه کاریم نه؛ به یعقوب ؛ به سر بریده ؛ به سینه
شکسته رحم کن و باز آی؛؛؛
یوسف گم گشته باز آید به کنعان ؛غم مخور
کلبه ی
احزان شود روزی گلستان ؛غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود ؛