X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست

 

غُنوده کعبه و اُمّ القری به بستر خواب

ولی به دامنِ غارِحرا دلی بیتاب

نخفته، شب همه‏شب، دیده ی خدابینش

زِ دیده رفته به دامن، سِرشکِ خونینش

که پیک حضرت دادار، جبرئیلِ اَمین

عیان به منظر او شد، خطاب کرد چنین:

«بخوان به نام خدایی که ربّ ما خَلَق است

پدیدآور انسان زِ نطفه و عَلَق است

بخوان که رَبّ تو باشد زِ ماسوا اَکرم

که رَه نمود بشر را، به کار بُردِ قلم»

به گوش هوش چو این نغمه ی سروش شنید

هزار چشمه نور از درون او جوشید

درون گلشن جانش شکفت رازِ وجود

گشود بار در آن‏دم به بارگاهِ شهود

درود و رحمت وافِر، زِ کردگار قدیر

بر آن گزیده ی یزدان، بر آن سِراج مُنیر

(شاعر: محمود شاهرخی)

تبریک گفتنم به این مناسبت را پذیرا باشید