<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[حرف دل ...]]></title>
		<link>http://delle.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[ندانی ای محمد حرف این دل &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;**** &nbsp;&nbsp;که از اسرار حق می باشد این دل]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[بر سنگ مزار الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خو]]></title>
					<link>http://delle.blogsky.com/1387/05/14/post-337/</link>
					<description><![CDATA[<p>بر سنگ مزار الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟ چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟ چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟ ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روزم به صد پستی کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا به شب های سکوت کاروان تیره بختیها سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی </p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 4 Aug 2008 10:57:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://delle.blogsky.com/Comments.bs?PostID=337</comments>
          <guid>http://delle.blogsky.com/1387/05/14/post-337/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[فقط سلام]]></title>
					<link>http://delle.blogsky.com/1387/05/06/post-336/</link>
					<description><![CDATA[<P><IMG alt="" hspace=0 src="http://sl.glitter-graphics.net/pub/755/755414m2wwazwkbx.gif" align=baseline border=0><BR>نمی دونم چرا دوست ندارم چیزی بنویسم ولی بلاخره یهروز میرسه که کلی می نویسم <BR>یه چیز جالب اگر یادتون باشه اولای نویسندگی اینجا قرار بود برا کنکور بخونم خوب اواسط کار بود که وسوسه های بچه ها به بار نشست و مارو از این ازمون منصرف کردن و ماهم رها کردیم تا یک هفته ای مونده بود به کنکور که بادیدن ابجیم موقع خوندن کتب کنکور منم تحریک شدم شروع به خوندن کنم قبولی برام مهم نبود ولی فقط چون تو شرایط روحی خوبی نبودم سرگرمی خوبی برام بود و تونست یک هفته ای رو برام پر کنه ولی امروز با نتیجه ای که دیدم کلی حیرت زده شدم قبولی تو کنکور اونم همه موراردی که انتخاب کرده بودم امروز شاخ در اوردم <BR>حالا این در حالی یه که امسال برا ارشد می خونم حالا موندم انتخاب رشته کنم یا نه نمی دونم شاید بشه که بشه شایدم نه <BR>خوب می بینمتون تا یه روز دیگه </P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 27 Jul 2008 12:33:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://delle.blogsky.com/Comments.bs?PostID=336</comments>
          <guid>http://delle.blogsky.com/1387/05/06/post-336/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[فال امروز]]></title>
					<link>http://delle.blogsky.com/1387/04/30/post-335/</link>
					<description><![CDATA[<FORM id=Form1 name=Form1 action=fall.aspx method=post>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV align=center>
<TABLE id=AutoNumber1 style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=450 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle width="100%">
<TABLE id=AutoNumber2 style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width="100%" border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=right width=138></TD>
<TD align=middle width=328>&nbsp;</TD>
<TD align=left width=138></TD></TR>
<TR>
<TD align=right width=276 colSpan=3>
<TABLE id=AutoNumber3 style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=450 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle width="100%"><IMG src="http://fallhafez.zanrooz.com/fal/156.gif" border=0></TD></TR></TBODY></TABLE></TD></TR>
<TR>
<TD align=right width=138></TD>
<TD align=middle width=328>&nbsp;</TD>
<TD align=left width=138></TD></TR></TBODY></TABLE>
<HR width="80%" color=#000000>
<B><FONT face=Tahoma size=2>تعبیر فال شما</FONT></B> 
<HR width="80%" color=#000000>

<TABLE style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width="100%" border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=right width=138></TD>
<TD align=middle width=328>&nbsp;</TD>
<TD align=left width=138></TD></TR>
<TR>
<TD align=right width=276 colSpan=3>
<TABLE id=AutoNumber4 style="BORDER-COLLAPSE: collapse" borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=450 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD align=middle width="100%"><IMG src="http://fallhafez.zanrooz.com/fal/156t.gif" border=0></TD></TR></TBODY></TABLE></TD></TR>
<TR>
<TD align=right width=138></TD>
<TD align=middle width=328>&nbsp;</TD>
<TD align=left width=138></TD></TR></TBODY></TABLE>
<P align=center>حافظ جان ما هر چه به سرمان می رود از اینم زیر پاگذاشتن غرور است نه مغرور بودن پس با این یکی من موافق نیستم چون دوست دارم زندگی کنم ونه بردگی &nbsp;</P></TD></TR></TBODY></TABLE></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV></FORM>]]></description>
					<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 19:05:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://delle.blogsky.com/Comments.bs?PostID=335</comments>
          <guid>http://delle.blogsky.com/1387/04/30/post-335/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تولدی دوباره]]></title>
					<link>http://delle.blogsky.com/1387/04/29/post-332/</link>
					<description><![CDATA[<P>سلام به همه برو بچ گل و سنبل دوباره برگشتم<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/27.gif"><IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/27.gif"><IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/27.gif"><IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/27.gif"><BR>&nbsp;البته نه مثل قبل <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/24.gif">&nbsp;&nbsp;فکر کنم یه ۱۱ ماهی میشه که اینجارو برا خودم یه خونه امن و اروم کردمه ولی یه چند وقتی بود که تو یه زندون زندونی بودم که الان دیگه ازادم ازاد مثل یه کبوتر <BR>خیلی شاد و خوشحالم زندگی رو یه جور دیگه می بینم <BR>دوست دارم به همون چیزی که دوشتم بپردازم بپردازم ولی بازم هنوز زیادی زوده <BR>قبل از هر چیز یه نظر نجی لازم و ضروریه <BR>چه نظر سنجی ؟ میگم البته اگر اجازه بدین <BR>دوست دارم اول یه سوال بپرسم و شما ها جوابشو بدین و اون اینه که عشق یعنی چه ؟ هر کسی برداشت خودشو بگه دوست دارم تعاریف مختلف رو بشنوم و بعد همشو یه جورای ..ز<BR>بعدشم دوست دارم یه رمان بنویسم یکی که زمان نوشتنش بیش از یک سال طول خواهعد کشید داخل این رمان کلی سکته خواهیم زد و کلی جان دوباره خواهیم گرفت و با این حساب فکر کنم یک سالی از مابقی عمرمونم سپری میشه من که لذت می برم <BR>ببینم حالا که به اینجا رسیدیم دوست دارم یه چیز دیگه رو هم بپرسم که برا من خیلی جالبه البته بعد از این که پرسیدم فکر نکنید که من دیونه شدمه ها آخه تازه دارم ادم میشم یا به قول شماها دارم عاقل میشم <BR>شما برا چی زنده اید ؟ ایا برا این زنده بودن دلیل قابل قبولی دارین یا نه ؟<BR>اینجاست که دلم برا یکی از بچه ها یه ذره میشه اگر گفتین اون کیه ؟ می دونم که بیشترتون فراموشش کردینه ولی من نه اونم ساینا هست خیلی وقتا می تونستم باهاش سر همین مسایل بحث کنم و اون مواقع یکی از بهترین لحظات عمرم بود اخه بودن یکی که حرف دلتو بفهمه و بتونه بفهمه چی میگی و گاهی وقتا دعوات کنه و گاهی حرفاتو تایید کنه خیلی لذت بخشه البته تو اینجور مباحث جنسیت اصلا مهم نیست <BR>گاهی وقتا اقایونی رو میدیدم ولی تا سر این حرفا رو باهاشون باز می کردم بی حوصله میشدن و می رفتن ولی ساینا گوش می داد و نظر خودشم می گفت ای کاش می شد دوباره می دیدیمش یا خبری ازش به دستومن می رسید <BR>اگر کسی هم خبری ازش داره لطف کنه بیاد و بگه خوشحال میشیم <BR>خوب برا امروز دیگه کافیه فکر کنم باید بیشتر به داستانم فکر کنم تا قابلیت نوشتن رو داشته باشه فعلا به انمید دیدار راستی من دیر به دیر میام ولی هر هفته یه بار میام که بنویسم و از این که نظرات قبلی رو تایید نمی کردم هم عذر خواهی می کنم و قول می دو از این به بعد همشونو تایید کنم و جوابشونم بدم <BR>پس تا دیدار بعد به امید دیدار</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 16:07:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://delle.blogsky.com/Comments.bs?PostID=332</comments>
          <guid>http://delle.blogsky.com/1387/04/29/post-332/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[حرف پایانی]]></title>
					<link>http://delle.blogsky.com/1387/04/25/post-331/</link>
					<description><![CDATA[سلام بچه ها دیگه محمد مرد و رفت به خاطرات پیوست <BR>خواستید به اینجا سر بزنید منم فقط می خونم نوشته هاتونو ولی چیزی نمی نویسم <BR>خدا حافظ برای همشه]]></description>
					<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 11:16:56 GMT</pubDate>
					<comments>http://delle.blogsky.com/Comments.bs?PostID=331</comments>
          <guid>http://delle.blogsky.com/1387/04/25/post-331/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
