X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

غم نامه

نزدیک آی...
بام را برافکن، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست ...
بشتاب ، درها را بشکن ،
 وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته ی این بار سیاه !
اندوه مرا بچین که رسیده است ...
دیری است که خویش را رنجانده ایم ،
 و روزن آشتی بسته است !
مرا بدان سو بر ، به صخره ی برتر من رسان ، که جدا مانده ام ...
به سرچشمه ی (ناب ) هایم بردی ،
نگین آرامش گم کردم  ، و گریه سر دادم...
فرسوده ی راهم ، چادری کو میان شعله  و باد ، دور از همهمه ی خوابستان ؟؟؟
و مبادا ترس آشفته شود ، که ابشخور جاندار من است ...
و مبادا غم فرو ریزد ، که بلند آسمانه ی زیبایی من است !
صدا بزن ، تا هستی به پا خیزد ، گل رنگ بازد ، پرنده هوای فراموشی کند ...
ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم ،
 ترا دیدم ، شور عدم در من گرفت ...
و بیندیش ، که سودایی مرگم ...
کنار تو و زنبق سیرابم !
دوست من ، هستی ترس انگیز است ...
به صخره من ریز ، مرا در خود بسای ، که پوشیده از خزه نامم
بروی ،  که تری تو چهره خواب اندود مرا خوش است
غوغای چشم و ستاره ، فرو نشست ، بمان ، تا شنونده آسمان ها شویم ....
نزدیک آی ، تا من سراسر *من* شوم !!!

سلام  دله من
عهد بستم که دگر می نخورم
                                    به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
چرا امشب اینهمه با غم انس گرفتی مگه کسی تو این دنیای بزگ نبود که همدم و همراهت بشه کسی رو پیدا نکردی حالا که اینطوره برو  شعری رو بخون که همین چند قدم بالاتره مطمئنم حالت رو عوض می‌‌ کنه باور نداری امتحان کن اگر فایده نداشت بیا تا خودم همدمت میشم غصه نخوری ها باشه گلم غصه دار  نبینمت  حالا قبلل از اینکه بری باید یه تشکر هم از یه دوست بکنی آخه این شعر هدیه ی ایشونه باشه گلم اون دوستم کسی نیست جر ساینا  حال برو  .
این شعرم همیشه به خاطر داشته باش که در وصف تو فکر کنم صادقه
در غم ما روزها بی گاه شد
                                روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت ، گو رو ، باک نیست
                               تو بمان ، ای آنکه چون تو پاک نیست
به امید روزی که عالم از هر گونه نا مهربانی پاک شود
به امید دیدار تا یه روز دیگه.