X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

راز نهان

سلام

باز امشب تا صحر خلوت گزیدم

به او گفتم چه بوده این نصیبم

غم دل با غریبان باز گفتم

غریبی نه عزیزی راز گفتم

به او گفتم از ایام گذشته

از ایامی که غم بسیار گشته

ازان دل دادگی های گذشته

از آن افسانه های نا نوشته

از ان نا مردمان مرد سیما

از ان ایام تلخ بی صباتی

بگفتم از غم هجر جدای

بگفتم از رفاقتهای ناکام

از ان از یاد رفتن های بسیار

از ان روزی که دل دلتنگ گشته

از ان روزی که دل از یاد رفته
از ان ایام تلخ ناامیدی

بگفتم از شکستنهای بسیار

از ان روزی که این دل بس غمین بود

ندارد همدمی خوشتر از این غم

غمم غم مونسم غم همدمم غم

عجب حال و هوای دارد این غم

بگفتا ای عزیز رفته از یاد

در این دنیا که مردم هم غمین اند

غم دنیا مخور ای نازنینم

در سته غم برایت یار گشته

و این غم مونست بسیار گشته

ولی این غم بلای آرزو هاست

اگر خواهی رسی روزی به جای

غم دنیا مخور تا می توانی

 ببینم دلی یعنی دیگه تموم شد همه اون بهانه گیری ها همه اون غم وغصه همه اون دل تنگی ها  درست میشنوم یا اینم مصداقی از اون مثل معروفه که می گه قصد کردم که دگر می نخورم بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر  امید وارم که این نباشه.

نه عزیز همه اینا که گفتی تمومی نداره و لی تا زمانی که نخوای هم تموم نمی شه و حالا که قصد کردمه تا آخرش میرم ٬ ازاین وضع مطمعنا که بهتره 

اینم غزل خدا حافضی با همه اون غم و غصه ها رو خواهم سرود و به یادگار خواهم گذاشت

 به قول اون دوست غریبه

 غم بلای آرزوهاست *** اگر خواهی رسی روزی به جای*** غم دنیا مخور تامی توانی

پس تا آماده شدن غزل وداع با غم

به کسی می سپارمتان که خود می داند.

بای