حرف دل ...

این بار با یه شعر جدید

من تنهای دل خسته
غمین بال و پر بسته
بسان آهوی وحشی
گرفتار تله گشته
نمی دوانم چه می گویم
چرا اسرار دل می گویم
مگر از اینهمه ادم
وفای دیده ام روزی
نمی دانم نمی خواهم
زدست نامردمان خستم
ولی این راز را می گویم
برای هر که می خواند
برای هر سیه بختی
که در دل عشق کس دارد
دل عاشق دل شیدا
دلی محجور می ماند
زدست ان کمان ابرو
غرورش خرد می گردد
دوچشم لعل کون او 
یاقوت گونه می گردد
نمی دانم چمی دانم
چرا من هم براشفتم
بله من هم سیه بختم
به دل عشق کسی دارم
غرورم خرد گردیده
دلم محجور گردیده
دو دیده موج خون گشته
دلم مسمار غم گشته

یه سلام همین جوری به برو بچ خودمون کلی این دو روز دل تنگ بودم و لی بالا خره همه چیز به خیر و خوشی تموم شد یعنی امروز قصد داشتم با کلی غم و غصه اپ کنم که به یک باره همه چیز زیر ورو شد و دوست دارم بگم بهتر  از این لحظه لحظه دیگه ای رو نمی شناسم و این شعرم بخونینیو ونظرتونو بگین دوست دارم بشنوم نظراتتونو هرچی هم دوست داشتین بهش گیر بدین دوستون دارم به امید الله
تا دیدار بعد فی امان الله
به امید دیدار


سلام بچه های خوب با مرام
اره این یکی هم مال خودمه کلی دلم تنگ بود که می خواستم بذارمش ولی چند دقیقه قبل از گذاشتنش همه چیز بهتر شده بود که دوباره بناگاه همه چیز از اولشم بدتر شد نمی دونم گاهی به سرنوشت خودم و انوی کهاین سرنوشت رو برا من رقم زده هم شک می کنم و از خودم می پرسم آخه چر؟ خوباینم از حرف دل این روزم
می دونییم بچه ها دیروز ظهر بود همه چیز برا مناز بدم بد تر بود اونم بخاطر دل خوری یکیاز بچه ها البته مقصر خودم بودم و تقصیر منم زدن حرفی بود که نباید می زدم و همین باعث داغونی من شده بود و جای یه اتفاق بد تر بررا من خالی بود که همون ظهر اتفاق افتاد یه اتفاقی که منو اساسی شکه کرد همون دیروز ظهر تصمیم گرفتم بیام قم الانم اینجام فرست برا نوشتن ندارم به همین دلیل جواب نظرات رو می ذارم برا یه وقتی که فرست داشته باشم بدم البته همه رو خوندمه ها ولی نمی شه جواب بدم
برام دعا کنین هم اون عزیز دلم دیگه از من دل گیر نباشه که این برام خیلی مهمه و این مشکل جدید حل بشه
قرارم هست فردا برگردم خونه ای کاش مشکلات حل بشه تا منم زود تر برگردم و جواب همه رو بدم
دوستون دارم
به امید دیدار