X
تبلیغات
رایتل

حرف دل ...

تولدی دوباره

سلام به همه برو بچ گل و سنبل دوباره برگشتم
 البته نه مثل قبل   فکر کنم یه ۱۱ ماهی میشه که اینجارو برا خودم یه خونه امن و اروم کردمه ولی یه چند وقتی بود که تو یه زندون زندونی بودم که الان دیگه ازادم ازاد مثل یه کبوتر
خیلی شاد و خوشحالم زندگی رو یه جور دیگه می بینم
دوست دارم به همون چیزی که دوشتم بپردازم بپردازم ولی بازم هنوز زیادی زوده
قبل از هر چیز یه نظر نجی لازم و ضروریه
چه نظر سنجی ؟ میگم البته اگر اجازه بدین
دوست دارم اول یه سوال بپرسم و شما ها جوابشو بدین و اون اینه که عشق یعنی چه ؟ هر کسی برداشت خودشو بگه دوست دارم تعاریف مختلف رو بشنوم و بعد همشو یه جورای ..ز
بعدشم دوست دارم یه رمان بنویسم یکی که زمان نوشتنش بیش از یک سال طول خواهعد کشید داخل این رمان کلی سکته خواهیم زد و کلی جان دوباره خواهیم گرفت و با این حساب فکر کنم یک سالی از مابقی عمرمونم سپری میشه من که لذت می برم
ببینم حالا که به اینجا رسیدیم دوست دارم یه چیز دیگه رو هم بپرسم که برا من خیلی جالبه البته بعد از این که پرسیدم فکر نکنید که من دیونه شدمه ها آخه تازه دارم ادم میشم یا به قول شماها دارم عاقل میشم
شما برا چی زنده اید ؟ ایا برا این زنده بودن دلیل قابل قبولی دارین یا نه ؟
اینجاست که دلم برا یکی از بچه ها یه ذره میشه اگر گفتین اون کیه ؟ می دونم که بیشترتون فراموشش کردینه ولی من نه اونم ساینا هست خیلی وقتا می تونستم باهاش سر همین مسایل بحث کنم و اون مواقع یکی از بهترین لحظات عمرم بود اخه بودن یکی که حرف دلتو بفهمه و بتونه بفهمه چی میگی و گاهی وقتا دعوات کنه و گاهی حرفاتو تایید کنه خیلی لذت بخشه البته تو اینجور مباحث جنسیت اصلا مهم نیست
گاهی وقتا اقایونی رو میدیدم ولی تا سر این حرفا رو باهاشون باز می کردم بی حوصله میشدن و می رفتن ولی ساینا گوش می داد و نظر خودشم می گفت ای کاش می شد دوباره می دیدیمش یا خبری ازش به دستومن می رسید
اگر کسی هم خبری ازش داره لطف کنه بیاد و بگه خوشحال میشیم
خوب برا امروز دیگه کافیه فکر کنم باید بیشتر به داستانم فکر کنم تا قابلیت نوشتن رو داشته باشه فعلا به انمید دیدار راستی من دیر به دیر میام ولی هر هفته یه بار میام که بنویسم و از این که نظرات قبلی رو تایید نمی کردم هم عذر خواهی می کنم و قول می دو از این به بعد همشونو تایید کنم و جوابشونم بدم
پس تا دیدار بعد به امید دیدار