حرف دل ...

ای کاش ...

کاش آن زمان که عشق در خانه قلب هامان رخنه می کرد اول اجازه می گرفت!.

کاش آن زمان که قلب تندتر می تپید اول از عقل فرمان می گرفت.

کاش آن زمان که نفرت به بارگاه قلبت هجوم می آورد از اشک من شرم داشت.

کاش آن زمان که می رفتی خاطره ی نگاه پر تمنایت را با خود می بردی.

کاش لحظه ای جای من بودی تا تلخی عشق و تنهایی را حس کنی.

کاش کوچک تر از آن بودم که در اقیانوس چشمانت غرق در احساس وجود شوم.

و ای کاش ... می فهمیدی دلخوش کردن به رد پای گنجشکان یعنی انتظار...